کوله بار انتظار



درست است کوله بار سنگینی ست

انتظار

تا تو نیایی

حتی یه لحظه ام

زمین نمی گذارمش

http://parvanegiha.persiangig.com/weblog/afshin/pic/45.jpg

عاشق که باشی ...


گاهی چیزهایی هست كه بغض نگفتنش گلویت را می گیرد

و تو ناچاری از سكوت

سكوت می كنی كه گفتنش نیازارد گوش دیگران را ،

كه نگویی و دیگران آزرده خاطر شوند

خاطرشان و ذهنشان درد بگیرد

آن وقت خودت می مانی و خودت ،

مثل همیشه با یك گلو پر ازحرف،

یك نگاه پر از درد و یك قلم پر از حس ناگفتنی

گاهی بهتر است سكوت كنی تا عزیز باشی ،عزیز بمانی

بریزی حرفهایت را در آب تا حل شود ،

بسپاری شان به هوای تازه ای كه از راه می رسد

ببندی شان به نخ بادبادكت تا رها شود در آسمان

و گم شود بر فراز ابرهای پشمكی

قایمشان كنی در دلت ، پس ذهنت ،بگذاری بمانند همانجا

مبادا چشمانت رسوایت كنند،

مبادا چشمانت نشان دهند چه در پس دل و ذهن خسته ات نهفته ای

عاشق كه باشی باید بسیار چیزها را پنهان كنی

عاشق كه باشی باید منبع ناز باشی ،منبع تمام نشدنی نیاز ،

و حتی گاهی عروسك .. تنها بنگری و لبخند بزنی

عاشق كه باشی باید تاوان دهی اگر نابه جا دوست داشته باشی

اگرممنوع عاشق شوی ،

 اگر حست آنی نباشد كه انتظار دارند

عاشق كه باشی ، دلتنگی برایت ممنوع است

عاشق كه باشی ، باید دلتنگی هایت را بر باد سكوت بدهی

تا رسوا نشوی ؛ همین

 

 

 

پیشرفت یا پسرفت ؟



امـــــــــروز سر کار بجای کار به این موضوع فکر میکردم که ما انسانها آیا پیشرفت کردیم یا پسرفت؟
بذارید منظورم رو بهتر توضیح بدم! اگه بخوایم 2000 سال به عقب برگردیم باز انسانها صبح از خواب بیدار می شدن میرفتن
سر کار ، تمام سعی شون رو میکردن که نونی رو دربیارن تا محیطی راحت و آروم برای خانواده شون مهیا کنن!
خلاصه تمام سعی این بود که یه زندگی راحت و آروم برای خودﺷﻮﻥ درست کنن!
بهتر بگم چرخه طبیعی زندگی انسان هرگز تغییر پیدا نکرده یعنی اینکه تا بزرگ میشه باید کار پیدا کنه
بعدش ازدواج کنه، ایستگاه بعدی بچه دار شدنه و ایستگاه آخری آماده برای مرگ شدن!

قدیم ها هم ، انسان ها همدیگر رو می کشتن البته با تیر و ساطور و نیزه ، الانش هم با بمب و موشک و ....
پیشرفت کردیم دیگه ، البته اگه اسمش رو بشه پیشرفت گذاشت!
حالا اگه بشینیم درست حسابی فکر کنیم ، می بینیم پیشرفتی نداشتیم، هنوز که هنوزه داریم همون قالب های قدیمی رو استفاده می کنیم و معیارها هم همون معیارهای قدیمی هست!

تابحال شده این سؤال رو از خودتون بپرسید که این همه تلاش برای چیه؟ چرا این همه دلهره ؟
چرا اصلا ازدواج کنیم؟ چرا اصلا" بچه دار بشیم؟
درسته اینا قوانین طبیعت هستن ولی فرقی بین ما انسان ها و دیگر جانوران هست ، اون هم قدرت تصمیم گیری ما انسان هاست که دیگر موجودات ندارن!

راستش رو بخواید من هرگز نتونستم دلیل قانع کننده ای برای بچه دار شدن پیدا کنم!
یکی میگه ادامه نسل، اون یکی میگه عصای دست، سومی میگه قانون طبیعت و چهارمی میگه از دستمون در رفت!
همین بچه دار شدن رو در نظر داشته باشید، هر جوری که بهش نگاه میکنی ، می بینی که
خودخواهی طرف رو میرسونه، اگر بخوایم عصای دستمون باشه، یعنی به خودمون فکر کردیم،
اگر بگیم ادامه نسل باز خودخواهی هست، اگه بگیم قانون طبیعت، که اگر اسمش رو بذاریم رفع مسئوولیت
خیلی زیباتره یعنی شونه خالی کردن از زیر مسئوولیت و یه جورای میشه اونو به خودخواهی ربط داد!

اصولا" دلیل اساسی اینه که ما انسانها کارهایی رو که خودمون نتونستیم به هر دلیل و علتی عملی کنیم
و یا اونا رو نیمه تموم گذاشتیم دوست داریم بچه یا بچه هامون برامون عملی کنن،
یعنــــــــــــــی خودخواهـــــــــــــی مطلق!

تا بوده همین بوده، خواسته ی اونا رو هم بجا نیاری فرزند ناخلفی و دیگه بود و نبودت دردی رو دوا نمیکنه!

کســــــــــی میتونه جواب سؤال منو بده که چگونه میشه یه انسان بهترین دوران زندگی خودش رو
 به پای فرزندانش بریزه با وجود اینکه میدونه، بیشتر تصورات و آرزوهایی که نسبت به فرزندانش داره محقق نخواهد شد!

تازه بزرگ هم بشن بدبختی ها و دردسرهای دیگه ی هم داره که بمراتب بدتر از دوران خردسالی و .... هست!

حالا بیاید اینطوری فکر کنیم که مـــــــــن نوعی نمیخوام ازدواج کنم، من نمیخوام بچه دار بشم!
من میخـــــــــــوام متفاوت باشم! من نمیخوام مثل پدرم و مادرم غیر مسئوولانه باعث بدنیا آوردن انسانی باشم که
هیچ چیز براش مهیا نیست، که بعدش هم نگم از دستمون در رفت ، عصای دست نیاز داشتیم،
نسل مون رو قراره ادامه بده! عزیز من مگــــــــــه میشه مقابل قانون طبیعت ایستاد!

چرا نمیشه ایستاد؟! همون خالق اون طبیعت به ما انسان ها قدرت تفکر و تعمق داده که میشه مقابل
خیلی چیزهای دیگه هم ایستاد!

من و تو به دنیا اومدیم، حالا به هر شکلی و به هر دلیلی، بعضی هامون قراره عصای دست شیم
بعضی دیگه مأمور تحقق آرزوی های پدر و مادرمون هستیم و بعضی هامون هم فقط قراره نسل رو ادامه بدیم
یعنی ماشین تولید مثلیم!
حالا فرقی نداره کدوم یکی هستیم! ولی یه حق و حقوقی داریم اون هم حق زندگیه!

این لحظات، عمر من و تو هست، حال بخوای زندگیشون بکنی یا حتی به جای کس دیگه هم زندگی کنی
و یا بدی به کس دیگه ای، در همه این حالت ها این لحظات می گذره و ما هر لحظه بیشتر از لحظه قبل به مرگ نزدیکتر میشیم ؛ بترس از اون روزی که داری میمیری و زندگی نکردی.

در آخــــــر بهتره این رو اضافه کنم که من اصلاً نمیگم ازدواج نکنید و بچه دار نشید!
همه اینا تجربه های لذتبخشی هستن که آرزوی هر انسانی هست!
منظور من درست فکر کردن و درست عمل کردنه!
منظور من اینه که زندگی فراتر از این کلیشه و قالب هایی هست که ما قرن هاست که دنبالش میدویم
و هنوز نه نقطه آغاز رو میدونیم کجاست و نه پایان رو ....

_________________________

منبع : پارس پلانت